معنی تر و خشک
16 بازدید
[ تَ رُ خُ ] (ترکیب عطفی، ص مرکب) نمدار و بی نم. (ناظم الاطباء): بیابان همه آتش افروختند تر و خشک هیزم همی سوختند.فردوسی. || بسیار و اندک. (ناظم الاطباء): بسوختی تر و خشک و مرا بپاسخ سرد که دید هرگز سوزنده ای بدین سردی. خاقانی. از تر و خشک هر چه داشت وزیر گفت با زاهد آن تست بگیر.نظامی. || بی گناه و گناهکار. در مثل گوید: تر و خشک با هم میسوزند.
کلمات همقافیه با «تر و خشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر