معنی ترییم
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) مکان کردن جایی. (تاج المصادر بیهقی). مقیم بودن به جایی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || پیوسته شدن باران. (تاج المصادر بیهقی). || تیره بودن و مقیم بودن ابر بی باران. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پیوسته بودن ابر و از جای نرفتن آن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || افزون شدن بر چیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «ترییم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر