معنی تریش
9 بازدید
[ تَ / تِ ] (اِ) پارهٔ بلند کم عرض که از پارچه یا پوست یا امثال آنها جدا کنند. (فرهنگ نظام). قطعه ای از پارچه و یا پوست و جز آن که بلند و باریک باشد. (ناظم الاطباء). تریشه. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). و رجوع به تریشه شود.[ تَ ] (اِ) خدمت. (آنندراج). به ترکی خدمت. (مؤیدالفضلا).[ تَ یْ یُ ] (ع مص) به نیکی رسیدن و بدنبال آن، اثر آن بروی دیده شدن. (از اقرب الموارد). ارتیاش. (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه شود. || ابوالفتوح در تفسیر خود کلمهٔ «ریشا» را به نقل از عبداللََّه عباس، مجاهد و ضحاک و سدی به مال تفسیر کرده و اضافه میکند: یقول اعرب، تریش الرجل اذا تمول. (تفسیر ابوالفتوح چ ۲ ج ۴ ص ۳۵۶).
کلمات همقافیه با «تریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر