معنی تریج
6 بازدید
[ تَ ] (ع ص) ریح تریج؛ باد تند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). باد شدید. (از المنجد). || رجل تریج؛ مرد سخت اعصاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شدیدالاعصاب. (اقرب الموارد) (المنجد).[ تِ ] (اِ) تریز. تیریز: به تریج قبای کسی بر خوردن، بصورت استهزاء؛ کمترین بی حرمتی شدن به کسی که حرمتی ندارد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به تریز و تیریز شود.
کلمات همقافیه با «تریج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر