معنی تریبة
4 بازدید
[ تَ بَ ] (ع اِ) واحد ترائب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). استخوان سینه. (زمخشری) (از المنجد) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). واحد ترائب و آن استخوان سینه است. (از اقرب الموارد). و رجوع به ترائب شود.[ تُ رَ بَ ] (اِخ) موضعی است به یمن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). صاحب تاج العروس آرد: قریه ای است نزدیک زبید در یمن و در آن آرامگاه ولی مشهور طلحةبن عیسی بن اقبال که به هتار معروف میباشد و من آن را چندین بار زیارت کردم و او را کرامات معروفی است. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «تریبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر