معنی ترکیدن

معنی ترکیدن

7 بازدید
[ تَ رَ دَ ] (مص) کفیدن. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). شکاف و ترک وارد آمدن و شکافته شدن. (ناظم الاطباء). کفتن. ترک برداشتن. شکاف برداشتن. منشق شدن : تو گفتی همی آسمان بترکد ز خورشید خون بر هوا برچکد.فردوسی. بس شگفتی نیست گرچون آبگینه بترکد هر دلی کز شاه ایران اندر آن بغض است و کین. فرخی. بترکد جسم پلنگ و بفسرد خون نهنگ بشکند چنگ هزبر و بگسلد بال عقاب. عبدالواسع جبلی. || شکافتن شکم و مانند آن از پری و انباشتگی. بترکی [ بِ ت تَ رَ ] نفرین است آنرا که بسیار خورد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - ترکیدن دل؛ کفتن دل. تپیدن شدید دل از ترس یا غصه و رنج. - ترکیدنی؛ که قابل ترک برداشتن باشد - ترکیده؛ شقاق برداشته، ترک خورده، شکافته، کفته. کفیده چون لب و کاسه و آینه و جز اینها. - || ترکیده را ترغیده نیز گویند و مخفف آن ترغده آمده... بمعنی درد کردن عضوی است. اصل آن ترغیدن استخوان اعضاء بوده اکنون درد را ترغده گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). و رجوع به ترغده شود. || آهریمنی زائیدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || قضاء حاجت. (یادداشت ایضاً). قضاء حاجت کسی را، دشنام گونه بیان کردن.

کلمات هم‌قافیه با «ترکیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید