معنی ترکه
7 بازدید
[ تَ رِ کَ ] (ع اِ) مأخوذ از ترکة تازی، میراث و آنچه از شخص متوفی باقی ماند. پس نهاد. (ناظم الاطباء). مرده ریگ : پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکهٔ عمان بدست افتاد. (گلستان). چون از آن آگاهی یافتند به قم آمدند و ترکه او برداشتند. (تاریخ قم ص ۲۱۶). و رجوع به تَرِکَة شود. - ترکهٔ خانه؛ اثاث البیت. (ناظم الاطباء).[ تَ کَ / کِ ] (اِ) شاخهٔ بلند و باریک و سبز از هر درختی مانند ترکهٔ انار و ترکهٔ بید. (ناظم الاطباء). شاخ تر و باریک درخت. شاخ باریک و لمس بی گره، یکساله یا دو سالهٔ درختی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): که ایشان را مثل زدند و تشبیه کردند در این کتابها به زرعی و کشتی (اخرج شطأه) که ترکه برآرد. (ابوالفتوح ج ۹ ص ۷۶۹ ذیل تفسیر کزرع اخرج شَطْأَهُ سوره ۴۸ آیه ۲۹).[ تُ کِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جوانرود که در بخش پاوهٔ شهرستان سنندج و ۴۹ هزارگزی جنوب خاوری و ۷ هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو کرمانشاه به پاوه و ۴ هزارگزی جنوب قلعهٔ جوانرود قرار دارد. کوهستانی و سردسیر است و ۵۰ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غله و توتون و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ تُ کِ ] (اِخ) ده کوچکی از بخش گوران شهرستان کرمانشاه است که نزدیک آبادی علیکه واقع است و ۵۰ تن سکنه دارد که از تیرهٔ تفنگچی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ تُ کَ ] (اِخ) صاین الدین علی بن محمدبن محمد ترکه. رجوع به صائن اصفهانی شود.
کلمات همقافیه با «ترکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر