معنی ترکب
6 بازدید
[ تَ رَکْ کُ ] (ع مص) بر هم نشستن. (از تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مطاوعه ترکیب. (اقرب الموارد) (المنجد): چو فراشی و کناسی است، که هر امتزاجی که میان اجزاء امهات افتد بر آن قدر کز آن امتزاج آید، چیزی بسازد نباتی یا حیوانی، بدان مرین سرای را پاک همی دارد و طینتها را از بهر آنک تا ازو ترکب مردم آید. (جامع الحکمتین ناصرخسرو ص ۱۳۰). || استوار شدن بر چیزی. (از تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). استوار گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به ترکیب شود.
کلمات همقافیه با «ترکب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کب» برای سرودن شعر