معنی ترکانه
7 بازدید
[ تُ نَ / نِ ] (ص مرکب) منسوب به ترک. || ترک و مانند ترک. (ناظم الاطباء): پیچیده یکی لاکی میراند بسر در بربسته یکی گزلک ترکانه کمر بر.سوزنی. بر شکن کاکل ترکانه که در طالع تست بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۳۳۳). || سریع و تند و خشونت آمیز و بیرحمانه و خلاف ادب. خارج از لطافت : ترکانه یکی آتش از لطف برافروز در بنگه ما زن نه گنه مان نه گنهکار.سنائی. خون خوری ترکانه کاین از دوستی است خون مخور ترکی مکن تازان مشو.خاقانی. خرگاه عیش درشکنید و به تف آه ترکانه آتش از در خرگه برآورید. خاقانی. نان ترکان مخور و بر سر خوان به ادب نان خور و ترکانه مخور.خاقانی. ترکی صفتی وفای ما نیست ترکانه سخن سزای ما نیست.نظامی. ترکانه ز خانه رخت بربست در کوچگه رحیل بنشست.نظامی.
کلمات همقافیه با «ترکانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر