معنی ترویح
5 بازدید
[ تَ رْ ] (ع مص) راحت دادن. (زوزنی) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). راحت دادن و منه: ترویحة شهر رمضان سمیت بها لاستراحة بعد کل اربع رکعات. (منتهی الارب). || بجماعت نماز تراویح را خواندن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || خوشبوی کردن. (تاج المصادر بیهقی). خوشبوی گردانیدن. (زوزنی) (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خوشبو دار کردن. (غیاث اللغات). خوشبوی کردن روغن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || با مأوی کردن چهار پای را شبانگاه. (تاج المصادر بیهقی). به خوابگاه بازآوردن ستور را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || خوش ساختن دل کسی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). و از این معنی است قول فارض: «روح القلب بذکر المنحنی». (اقرب الموارد). || شبانگاه رفتن نزد کسان. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || با بادزن خود را باد زدن. (المنجد).
کلمات همقافیه با «ترویح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر