معنی تروی
6 بازدید
[ تَ رَوْ وی ] (ع مص) سیراب شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). سیراب شدن و تازه گردیدن درخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سیراب شدن درخت. (از المنجد). سیراب شدن و تازه گردیدن مرد یا درخت. (از اقرب الموارد). || اندیشیدن در کار. || معتدل و سطبر و درشت گردیدن بندی مرد یقال: تروت مفاصله اذا اعتدلت و غلظت. || بازگفتن سخن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به ترویة شود.[ تْ رُ ] (اِخ) پایتخت قدیمی شامپانی و مرکز کنونی ایالت اوب است که بر کنار سن و ۱۵۸ هزارگزی جنوب شرقی پاریس واقع است و ۶۸۹۰۰ تن سکنه دارد کلیسای بزرگ سن پیر و سن پل که در قرنهای ۱۳ -۱۷ میلادی ساخته شده است در این شهر واقع است و نیز کلیساهای سن مادلین و سن ژان و سن اوربن که متعلق بقرن ۱۳ میلادی است در این شهر قرار دارد. این شهر یکی از مراکز صنعتی و فلاحتی است در سال ۱۴۲۰ م. در این شهر قراردادی امضا گردید که نیابت سلطنت هانری پنجم پادشاه انگلستان در فرانسه شناخته شد و در سال ۱۴۲۹ م. ژاندارک قهرمان ملی فرانسه این شهر را از اشغال خارجیان رها ساخت. رجوع به مادهٔ بعد شود.[ تْ رُ ] (اِخ) ولایتی است در شامپانی (ایالت کنونی اوب) که شهر تروی سابق الذکر در آن واقع است. این ولایت دارای ۱۶ بخش و ۲۵۴ بلوک است و ۱۷۵۴۰۰ تن سکنه دارد. و رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «تروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر