معنی تروز
5 بازدید
[ تُ ] (ع مص) سخت شدن. (تاج المصادر بیهقی). سخت شدن گوشت. (منتهی الارب). سخت گردیدن و هنگفت شدن چیزی. (ناظم الاطباء). خشک شدن و سخت و محکم شدن چیزی. (از المنجد). غلیظ و سخت شدن چیزی. (از اقرب الموارد). یقال: ترزاللحم تروزاً؛ صلب. (اقرب الموارد). || بسته شدن آب. (از المنجد). || افتادن مویهای دم شتر بر اثر بیماری. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تروز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر