معنی ترور
6 بازدید
[ تُ ] (ع مص) بریده شدن و بریدن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج). لازم است و متعدی. (آنندراج). || دور افتادن از شهر خویش. || بیرون افتادن استخوان. (منتهی الارب) (آنندراج). || ساقط شدن دست. (منتهی الارب). || فربه و با گوشت شدن. (آنندراج). به همهٔ معانی. رجوع به تر [ تَ ر ر ] شود.[ تِ رُ، رْ ] (فرانسوی، اِ) مأخوذ از فرانسه و بمعنی قتل سیاسی بوسیلهٔ اسلحه در فارسی متداول شده است. تازیان معاصر اِهراق را بجای ترور بکار برند و این کلمه در فرانسه بمعنی وحشت و خوف آمده و حکومت ترور هم اصول حکومت انقلابی است که پس از سقوط ژیروندنها (از ۳۱ مه ۱۷۹۳ تا ۱۷۹۴ م.) در فرانسه مستقر گردید و اعدامهای سیاسی فراوانی را متضمن بود. رجوع به تروریست شود.
کلمات همقافیه با «ترور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر