معنی ترهنده
7 بازدید
[ تَ هَ دَ / دِ ] (ص، اِ) چیزی آراسته و با طراوت را گویند. (فرهنگ جهانگیری) (برهان) (از فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). آراسته و منظم و با طراوت و ظرافت. (ناظم الاطباء): شد ز یمن مقدمت آراسته ترهنده باز چون ز خیل خسرو سیارگان روی فلک. عمید لوبکی (از فرهنگ جهانگیری). این بیت را در فرهنگ جهانگیری و رشیدی از خواجه عمید شاهد آورده اند... و این لغت در برهان هست ولی از این شعر چنان بخاطر میرسد که صاحب فرهنگ خبط و خطا کرده اند و ترهنده را مرادف آراسته دانسته اند و شاعر گفته باشد در مدح ممدوح: شد ز یمن مقدمت آراسته تر، هند باز چون ز خیل خسرو سیارگان روی فلک. ممدوح به خسرو سیارگان و هند را بفلک تشبیه کرده باشد و اگر غیر این باشد و آراسته و ترهنده مرادف باشد شعر ناقص گردد. (انجمن آرا) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ترهنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر