معنی ترهات

معنی ترهات

14 بازدید
[ تُ رْ رَ ] (ع اِ) جِ تُرَّهَة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سخن های باطل لهوآمیز. جِ ترهت که بمعنی باطل است. (غیاث اللغات) (از آنندراج). سخنان بیهوده و خرافات. (شرفنامهٔ منیری). جِ ترهة. اباطیل و دواهی. (المنجد). فارسی معرب است آنگاه به باطل استعاره شد پس گویند الترهات البسابس و الترهات الصحاصح و از اسمای باطل است : تطاول لیلی و اعترتنی وساوسی لاتٍ اتی بالترهات البسابس. (از اقرب الموارد). و ربما جاء مضافاً یقال: اخذ فی ترهات البسابس. (اقرب الموارد). بمعنی بیهوده و هرزه و خرافات و مهملات باشد. گویند عربی است. (برهان). ترهه بر وزن قبره بمعنی ناچیز و باطل است... و جمع آن ترهات بالف و تا و تراریه بر وزن قنادیل می آید و سنایی آنرا تراهات آورده و شمس قیس بر او اعتراض کرده است : خاص در بند لذت و شهوات عام در بند هزل و تراهات (حاشیهٔ برهان چ معین). زین چنین ترهات دست بدار کار کن بگذر از ره گفتار.سنایی. زاهد گفت اگر مرا آرزوی مرید بسیار... نبودی... به ترهات دزد فریفته نگشتمی. (کلیله و دمنه). مشنو ترهات او که بیمار پر گوید و هرزه روز بحران.خاقانی. چندین هذیانات و ترهات که مردود عقل و نامقبول خرد است ایراد کردم. (سندبادنامه ص ۷۱). ترا خدای گزید از جهان و شاهی داد حدیث خصم فسانه ست و ترهات محال. ظهیری (از شرفنامهٔ منیری). این همه ترهات میدانم من برای تو تو برای منی.عطار. عقل شیدا شد چه خوانی ترهات راه پیدا شد چه پایی بی ثبات.مولوی. نخوت و دعوی و کبر و ترهات دور کن از دل که تا یابی نجات.مولوی. بر سرت چندان زعیم ای بد صفات تا بگویی ترک شید و ترهات.مولوی. اما آنچه گفته است که «پیش از قیامت یزید و... را زنده کنند و بکشند» اصلی ندارد و از جملهٔ خرافات و ترهات باشد. (کتاب النقض ص ۳۰۶). || راه خرد که از راه بزرگ منشعب شود واحد آن ترهة است. (از اقرب الموارد). راه های کوچک. (از المنجد). و رجوع به ترهة شود.

کلمات هم‌قافیه با «ترهات»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ات» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید