معنی ترنگیدن
4 بازدید
[ تُ رُ / رَ دَ ] (مص) صدا و آواز کردن چلهٔ کمان و شمشیر و گرز و مانند آن. (ناظم الاطباء). صدای رسیدن گرز و شمشیر و جز آن به چیزی : ز کوب گرز و ترنگیدن حسام بود فضای معرکه همچون دکان آهنگر. اثیرالدین امانی (از فرهنگ جهانگیری). || ترنم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ترنگیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر