معنی ترنجی
7 بازدید
[ تَ رَ / تُ رُ ] (حامص) نشکنج و فشردگی با نوک انگشتان موضعی از بدن را. (ناظم الاطباء) (از لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۳۱۰ ب). نشگون. وشگون. نیشگون. - ترنجی کردن؛ نشگون گرفتن : رفیق سگ صفت در بزم دلدار ترنجی میکند پنهان که برخیز. ابوالمعانی (از شعوری ایضاً). || اثری که از آن (ترنجی) باقی ماند. (ناظم الاطباء).[ تُ رُ ] (ص نسبی) به رنگ ترنج. (ناظم الاطباء). به رنگ و هیأت ترنج. - ترنجی نمای؛ مانند ترنج. ترنجی. بگونه و شکل ترنج : ز پیروزه جامی ترنجی نمای که یک نیمه نارنج را بود جای.نظامی.
کلمات همقافیه با «ترنجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر