معنی ترنجة
6 بازدید
[ تُ رُ جَ ] (ع اِ) تُرُنج. معرب از ترنج فارسی است. (منتهی الارب). یک دانه ترنج. (ناظم الاطباء). || و در ترجمهٔ صیدنه بصورت ترنجه و بمعنی بادرنگبویه آمده است و مؤلف گوید آنرا مفرحةالقلب گویند رجوع به ترجمهٔ صیدنه و بادرنگبویه و بادرنجبویه و ترنجان شود.[ تَ رُ جَ ] (اِخ) شهرکی است میانه آمل و ساری از نواحی طبرستان. (مرآة البلدان ج ۱ ص ۴۲۶) (مراصد الاطلاع) (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «ترنجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر