معنی ترنجان
5 بازدید
[ تُ رُ / رَ ] (اِ) معرب ترنگان است که بادرنجبویه باشد که آنهم بادرنگبویه است. (برهان) (آنندراج). ترنگان و بادرنجبویه. (ناظم الاطباء). در کتب طبی بادرنجبویه هم میگویند و عوام آنرا گیاه قوان نامند، رایحه ای خوش و قریب به ترنج دارد. (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۳۰۸ الف) از اقسام ریحان و گیاه خوشبویی است و بادرنجبویه و بادرنبویه و بادربویه هم میگویند چنین است در اختیارات بدیعی. (شعوری ایضاً ج ۱ ورق ۲۸۷ ب). نوعی از بادرنجبویه است که بجای سبزی میخورند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). بقلهٔ اترجیه. (تحفهٔ حکیم مؤمن). نام عامیانهٔ بادرنجبویه است. (لکلرک ج ۱ ص ۱۸۴). و رجوع به بادرنجبویه و لکلرک ج ۱ ص ۱۸۳ و ۳۱۰ شود. || کرفس. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ترنجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر