معنی ترمه
6 بازدید
[ تَ / تُ مِ ] (اِ) نمد زین را گویند که تکلتو باشد. (برهان). دو پاره نمد باشد که در زیر زین بدوزند و آنرا ادرم و ادرمه نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج). تکلتو که نمد زین باشد. (ناظم الاطباء). دوپاره نمد که در زیر زین دوزند و صحیح آترمه است مرادف آدرمه. (فرهنگ رشیدی). رشیدی این لفظ را غلط گفته و صحیح آترمه بمعنی ادرمه دانسته شاید مقصودش این است ت که لفظ مذکور لغت علیحده ای نیست بلکه مخفف آترمه است... (فرهنگ نظام): زیر باترمه نگه کن چو خُوهی گشت سوار تا نیفتی چو شوی حمله برو حمله پذیر. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری و انجمن آرا). || ترب را هم گفته اند که از بقول است. (برهان). ترب. (ناظم الاطباء).[ تِ مَ / مِ ] (اِ) تیرمه و پارچهٔ نفیسی که از کرک بافند. (ناظم الاطباء). قسمی پارچهٔ سطبر ابریشمین. شال کشمیری. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پارچهٔ پشمی که قسمی از شال است و دارای رنگ های متعدد و گل و بوته است. (فرهنگ نظام). و رجوع به ترما شود. || کاغذ ترمه؛ قسمی کاغذ آهاردار زرافشان گرانبهای مشرقی شفاف و گاهی با خالهای زرین خرد که قباله ها بر آن نوشتندی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ تُ مَ ] (ع اِ) رجوع به تِرم و دزی ج ۱ ص ۱۴۸ شود.[ تُ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان و بخش سیمکان در شهرستان جهرم است که بر ۷ هزارگزی شمال باختری کلاکلی و یکهزار و پانصدگزی باختر راه عمومی سیمکان به خفر قرار دارد. دامنه ای گرمسیر است و ۸۵ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غله و برنج و خرما و مرکبات است. شغل مردم آنجا زراعت و باغداری و صنعت دستی آنان گلیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ تِ مَ ] (اِخ) قصبه ای است در ولایت طربزون از کشور ترکیه واقع در ساحل رودترمه. سکنهٔ آن ۴۰۰۰ تن است. رجوع به قاموس اعلام ترکی ج ۳ شود.
کلمات همقافیه با «ترمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر