معنی ترمد

معنی ترمد

6 بازدید
[ تَ مُ ] (اِخ) موضعی است در بلاد بنی اسد که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آنرا به حصین بن نضلة الاسدی به اقطاع واگذار فرمود... محمدبن موسی آرد: و صحیح این کلمه ثَرمَداء است. سپس یاقوت گوید: بنظر من ترمد جز ثرمداء است چه ثرمداء آبی است بنی سعدبن زید مناةبن تمیم را در ستارین و دیگری در یمامه و ترمد آبی است بنی اسد را. (معجم البلدان).
[ تِ مِ ] (اِخ) ترمذ. نام شهری است مشهور به خراسان از جملهٔ ولایات چغانیان از بلاد ماوراءالنهر که قاعدهٔ ولایات چغانیان و حاکم نشین آن بلاد است... (انجمن آرا) (آنندراج). نام شهری. (ناظم الاطباء). یاقوت نویسد: در ضبط این نسبت باختلاف سخن گفته اند بعضی بفتح تا، و بعضی بضم تا، گویند و بعضی بکسر تا گویند و متداول بر زبان مردم این شهر فتح تا و کسر میم است و ما در قدیم آنرا بکسر تاء و میم میدانستیم و اهل دقت و معرفت آنرا بضم تا، و میم دانند و هر کدام برای این نام بر حسب آنچه تلفظ میکنند معنی آرند. شهری معروف از شهرهای بزرگ است بر کنار نهر جیحون از جانب شرقی آن و عمل آن به صغانیان متصل است و آنرا کهندژی است و دیواری گرداگرد آن شهر است که بارویی آنرا فرامیگیرد و بازارهای آن بآجر فرش شده است... (معجم البلدان): به بلخ آمدم شاد و پیروز بخت بفر جهاندار با تاج و تخت سه روز اندر آن جنگ شد روزگار چهارم ببخشود پروردگار سپهرم به ترمد شد و بارمان بکردار ناوک بجست از کمان کنون تا به جیحون سپاه منست جهان زیر فر کلاه منست. (شاهنامه فردوسی چ بروخیم ج ۳ ص ۵۶۱). و اگر قصد بلخ و تخارستان نکند باشد که سوی ختلان و چغانیان و ترمد آید و فسادی انگیزد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۴). سمرقند یثرب شد و مکه ترمد ز مکه به یثرب خرامیدسید.سوزنی. گفتم ای بخت بهشت است سواد ترمد گفت راضی مشو از روضهٔ رضوان به گیاه. انوری (از آنندراج). و در تهنیت قدوم بر دست او مثالی اصدار کرد و بلخ و هرات و ترمد و بست بر اعتداد او تقریر کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۰۱). چون بحر مواج و ابر ثجاع ببلخ آمد و جعفر تکین چون دیو از لاحول گریزان بجانب ترمد بیرون شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۹۴) و رجوع به ترمذ شود. سنجر تدبیر کرد... و بر سبیل شکار بکنار جیحون رفت امیر احمد قماج صاحب ترمد کشتیها ترتیب کرد. (تاریخ گزیده ص ۴۶۲). امیر شیخ علی قوشچی را با لشکرگران به انتقام فرستاد ایرانیان از جیحون بگذشتند و در ترمد و ماوراءالنهر خرابی عام کردند. (تاریخ گزیده ص ۵۹۸).

کلمات هم‌قافیه با «ترمد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید