معنی ترم
5 بازدید
[ تَ رَ ] (ع مص) درد کردن گذرگاه سرگین است. (شرح قاموس). || (ع اِ) وجع الخوران . (تاج العروس). وجع الخوران الدبر و این بیماریی است که شتر میگیرد. (از متن اللغة). دردی که در کون حیوان عارض می شود. (ناظم الاطباء).[ تَ ] (ع اِ) تُرم. تُرمَه. نشیمن گاه . (دزی ج ۱ ص ۱۴۶).[ تُ ] (ع اِ) ترم. رجوع به ترم و ترمه (نشیمنگاه) شود.[ تَ ] (اِ) آن بخار که مانند ابر بود لکن بیشتر به زمین نزدیک باشد و آن مثل دود است که هوا را تاریک گرداند و آنرا ترم تژ و تروتژ نیز گویند. به تازیش ضباب خوانند. (شرفنامهٔ منیری). بخار و نژم. (ناظم الاطباء). مصحف نزم و نژم. (برهان قاطع چ معین). رجوع به نزم و نژم شود. در تداول گناباد خراسان نیز کلمهٔ نِزم بهمین معنی بکار رود.[ ] (اِ) نوعی است از انواع تره ها و از سیسنبر تیزتر است. (از ترجمهٔ صیدنه).[ تَ رِ ] (اِ) ظاهراً لقبی عام است چون قاآن و ایلخان و اتابیک، نوعی از شاهان و امرای ترک را. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): خطاب به عنوانی است برای تگینان و فرزندان افراسیاب از خاتونان و جز ایشان و بر غیر پادشاهان خاقانیه اطلاق نکنند. (دیوان لغات ترک چ استانبول ص ۳۳۱). ز سرسنی و طراز است مادر و پدرت مگر نبیرهٔ خان و نواده ترمی.حقوری.[ تَ ] (اِخ) نصر گوید نام قدیمی اُوال است به بحرین. (از معجم البلدان).[ تِ ] (اِخ) یکی از خدایان اساطیری روم و محافظ مرزها است و آنرا با مجسمهٔ نیم تنه ای که غالباً بی دست بود بر بالای ستونی از سنگ نشان میدادند.[ تِ ] (اِخ) نام باستانی سالونیک امروزی. رجوع به سالونیک و ایران باستان ج ۱ ص ۷۱۵، ۷۵۲ و ۷۷۰ شود.[ تِ ] (اِخ) صاحب منصب نظامی فرانسه که بسال ۱۴۸۲ م. در «کوزران» متولد شد و در سال ۱۵۵۴ م. از «پارم» در مقابل قشون امپراطوری آلمان دفاع کرد و در سال ۱۵۶۲ م. درگذشت.[ رُ ] (اِخ) دریانورد هلندی است که بسال ۱۵۹۷ م. در بریل متولد شد و در ۱۶۳۹ م. اسپانیولی ها را در جنگ دون شکست داد و بسال ۱۶۵۳ درگذشت.[ رُ ] (اِخ) فرزند مارتین ترم دریانورد سابق الذکر که به سال ۱۶۲۹ م. متولد شد و با انگلیسیها و اسپانیولی ها جنگید و پیروز شد.[ تِ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کلیجان رستاق که در بخش مرکزی شهرستان ساری و ۱۰ هزارگزی جنوب خاوری ساری و یکهزار گزی باختر راه عمومی ساری به دو دانگه قرار دارد کوهستانی و معتدل و مرطوب است و ۱۰۰ تن سکنه دارد. آب آن از رود تجن و چشمه و محصول آنجا برنج و غله و پنبه و میوه و عسل است و شغل مردم زراعت است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ تِ ] (اِخ) طرم. نامی است که اهل محل به ناحیهٔ کبیره ای در جبال مشرف بر قزوین در بلاد دیلم دهند. (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به طرم شود.
کلمات همقافیه با «ترم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر