معنی ترلب
7 بازدید
[ ] (اِ مرکب) دنبهٔ بریان شده. و در فهرست لغات دیوان بسحاق اطعمه چنین آمده است : تزلق ترلب، دنبهٔ بریان شده که بروی آش آرد ریزند. (دیوان بسحاق ص ۱۷۶). || روغن داغ. (همان مأخذ و همان صفحه): دوغش خوش و روغنش مروق سیر اندک و ترلبش فراوان. فخرالدین منوچهر.
کلمات همقافیه با «ترلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر