معنی ترقین

معنی ترقین

7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) خضاب کردن. (تاج المصادر بیهقی). خضاب کردن ریش را به حنا یا زعفران. || نزدیک با هم کردن سطور را. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ترقیم. || رقم زدن و نوشتن. (از اقرب الموارد) (از المنجد): العلم درس و تلقین لا طرس و ترقین. (از اقرب الموارد). ترقیم. || نقطه زدن خط را تا واضح گردد. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ترقیم. || آراستن و زینت دادن خط را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زینت دادن و نیکو کردن کتاب را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). آرایش دادن کتاب را. (آنندراج). || در افراد حساب سیاه کردن مواضع آن باشد تا توهم نشود که کجای خالی و سپید است تا در آن حساب واقع شود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سیاه کردن موضعی و دفتر حساب تا گمان نشود که این جا را سفید گذاشته اند برای نوشتن حساب. (آنندراج). سیاه کردن موضعی را بفرد حساب بخط زایده تا گمان نشود که اینجا را برای نوشتن سفید گذاشته اند. (غیاث اللغات). ترقیم. (اقرب الموارد). || باطل کردن عبارتی از دفتر حساب دیوانی. (برهان) (ناظم الاطباء). صاحب نفایس الفنون گوید: خط کشیدن بر حساب نوشته تا ظاهر شود که آن نوشته در حساب آمده بود، بعد از آن گردانیده شد... (آنندراج). || (اِ) در حساب، نشان و علامتیست مر اهل دیوان خراج را که بر رقاع و توقیعات و در افراد حساب کنند تا گمان نباشد که جای سپید و خالی است که در آن حساب واقع شود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): مسند تست بحق بارز مجموع وجود وآن دگرها همه ترقین عدم را تفضیل. انوری (از شرفنامهٔ منیری). ور قلم در جهان کشد قهرش بارز کون را دهد ترقین.انوری. کرده ترجیع حشو اشعارت بارز صیت دیگران ترقین.انوری. بر اهل عقل چو کردند عرض دفتر تو بنور بارز اعداد تو مگر ترقین. محمد عوفی صاحب لباب. گر کند آن زلف مشکین بارز مجموع حسن صفحهٔ ارژنگ را در حشو ترقین آورد. کمال اسماعیل (از شرفنامهٔ منیری). و بر بارز روایات سلف که سربسر سهو بوده ترقین می نهاد. (جهانگشای جوینی). منم ز جمع محبان تو فذلک و تو کشیده بر سر من بی سبب خط ترقین. ابن یمین. رای او چون بارز مجموع انوار آمده ست خط ترقین بهر آن بر روی ماه انور است. ابن یمین. دفتر فضل ترا تیر است یک ترقین طراز مجلس عیش ترا ناهید یک رامش گزین. مفید بلخی (از آنندراج). || (اِ) به لغت نبطی، خطی است که محرِّران در بعضی محل میان دو حرف بی مد کشند. (برهان) (ناظم الاطباء). خطی که محرِّران در بعضی محل میان دو حرف دراز کشند، و این لغت نبطی است. (شرفنامهٔ منیری).

کلمات هم‌قافیه با «ترقین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید