معنی ترقی

معنی ترقی

8 بازدید
[ تَ رَقْ قی ] (ع مص) ببالا برشدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار). بلند شدن. (آنندراج). || برآمدن بر نردبان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برآمدن بر نردبان پله پله. || بالا رفتن بر کوه. (از اقرب الموارد) (از المنجد). گاهی با الی ََ و گاهی با فی متعدی میشود، فیقال: ترقی و ارتقی الی الجبال و فیه. (از اقرب الموارد). || رسیدن به غایت کاری: ترقی به الامر؛ بلغ غایته. (از اقرب الموارد) (المنجد). یقال: مازال فلان یترقی به الامر حتی بلغ غایته مازال یتنقل به من حال الی حال. (از المنجد). || مأخوذ از تازی، ارتفاع و بالارفتگی. || برتری و سرافرازی و سربلندی. پیش رفتگی و ازدیاد و افزونی و چمک و رسیدن به درجات بلند. (ناظم الاطباء). پیشرفت. مقابل تنزل. پیش رفتن : و همچنین نجم سعادتش در ترقی بود. (گلستان). حقوق تربیتت را که در ترقی باد زبان کجاست که در حضرتت فروخوانم؟ صائب. مرا همیشه مربی چو طالع دون بود ترقّیَم چه عجب گر چو شمع واژون بود. ابوطالب کلیم (از آنندراج). - ترقی خواستن؛ میل به پیشرفت داشتن : دل عاشق ترقی در دیار عشق میخواهد عقیق ما امید نیکنامی از یمن دارد. تأثیر (از آنندراج). - ترقی داشتن : گهر را در صدف نشو و نما تأثیر، می باشد اگر دارد ترقی پاک طینت در وطن دارد. تأثیر (از آنندراج). - ترقی معکوس؛ تنزل. || هنرمندی. (ناظم الاطباء). درجه درجه در علم بالا شدن: ترقی فی العلم؛ ای رقی فیه درجةًدرجةً. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || (اصطلاح صوفیه) تنقل در احوال و مقامات و معارف. (تعریفات جرجانی). || آسیب دیدن ترقوهٔ کسی. (از المنجد).
[ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان پایین رخ است که در بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه و بر ۱۲هزارگزی شمال کدکن و ۶هزارگزی شمال جادهٔ ماشین رو کدکن به رباطسنگ قرار دارد. تپه ماهوری سردسیر است و ۲۹۳ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آنجا غله و جالیزکاری و شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «ترقی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید