معنی ترقرق
5 بازدید
[ تَ رَ رُ ] (ع مص) جنبیدن چیزی. || درخشیدن. || آمدن و رفتن . || برگشتن آب در چشم و بهر سو رفتن در آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گردیدن اشک در چشم خانه. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || اشک ریختن چشم. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || گردان معلوم شدن آفتاب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). صارت کأنها تدور. (اقرب الموارد) (المنجد). خیلت انها تدور. (متن اللغة).
کلمات همقافیه با «ترقرق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر