معنی ترعیب
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) ترسانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد): رعبته ترعیباً فرعب رعباً. یعنی ترسانیدم او را پس ترسید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بریدن کوهان و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || راست و نیکو کردن جای پیکان نشاندن تیر را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بانگ بلند کردن کبوتر. (از اقرب الموارد): عندی حمام له تطریب و الترعیب؛ ای هدیر شدید. (اقرب الموارد). || پر کردن ظرف. (از المنجد).[ تِ ] (ع اِ) جِ ترعیبة. (تاج العروس) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به ترعیبة شود.
کلمات همقافیه با «ترعیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر