معنی ترعة
7 بازدید
[ تُ عَ ] (ع اِ) به سریانی بمعنی در. (از المعرب جوالیقی). از الفاظ دخیل است. (نشوء اللغة ص ۹۱). در. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). باب. (ناظم الاطباء): فتح ترعة الدار؛ ای بابها. (اقرب الموارد) (از المنجد). قال رسول اللََّه صلی الله علیه و آله و سلم : بین بیتی و منبری روضة من ریاض الجنة و منبری علی ترعة من ترع الجنة، قیل له صلی الله علیه و آله و سلم و ما الترعة، قال الباب. ج، تُرَع. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به نشوء اللغه ص ۱۲۳ شود. || روی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صورت. (ناظم الاطباء). || آبشخور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) . || راه گذر آب سوی نشیب. (دهار). دهانهٔ حوض و استخر و دهانهٔ جوی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گشادن گاه آب به حوض یا زمین یا جدول از نهر. (از اقرب الموارد). مسیل آب بباغ. (از المنجد). || نهر عمیق و مصنوعی که بین دو نهر یا بین دو دریا یا بین دو آب قرار داده باشند. (از المنجد) (از فرهنگ نظام). نهر عمیق و نسبةً وسیعی که میان دو دریا و یا میان دو رود قرار دهند تا کشتی های کوچک و بزرگ از آن بگذرند، مانند ترعهٔ سوئز بین بحرالروم و دریای احمر و یا ترعهٔ شاهی که معروفترین ترعه هایی بود که میان دجله و فرات احداث کرده بودند. رجوع به ترعه و کانال شود. || پایه های منبر. (منتهی الارب) (آنندراج). پایهٔ منبر. (ناظم الاطباء). پلکان منبر. (از تاج العروس). || پایهٔ نردبان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مرغزار در زمین بلند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ تُ عَ ] (اِخ) دهی است بشام. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). نصر گوید: موضعی است به شام، بعضی روات بدان منسوبند. (معجم البلدان).[ تُ عَ ] (اِخ) دهی است به صعید اعلی که صبر از آنجا آرند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ترعة عامر. (معجم البلدان). رجوع به ترعهٔ عامر شود.
کلمات همقافیه با «ترعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر