معنی ترصیع
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) جواهر درنشاندن. (دهار). درنشاندن جواهر در چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جواهر نشاندن در چیزی. (غیاث اللغات) (آنندراج). جواهر در زر نشاندن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || برشته درآوردن گوهر در گردن بند. (از اقرب الموارد) (از المنجد). گوهر به رشته کردن. (ترجمان البلاغهٔ رادویانی). || به ترتیب نیک درست درنشاندن چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بهم بافتن چیزی. (از اقرب الموارد) (از المنجد): رصع الطائر عشّه بالقضبان؛ نزدیک هم قرار داد و بهم بافت شاخه های لانه را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || اندازه کردن و یافتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اندازه کردن چیزی. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || شادمانی و خوشدلی کردن. || (اصطلاح بدیع) سخن را بخش بخش کردن هر کلمه ای بمقابل خود و وزن و رَویّ یکسان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در سخن مقابلهٔ هر لفظ، لفظی دیگر آوردن که قافیه به آن تواند شد. و بعضی محققان چنین نوشته اند... و به اصطلاح، شاعر یا منشی در برابر هر کلمه، کلمه ای دیگر بیارد که متفق الوزن و موافق القوافی باشد... (از غیاث اللغات) (از آنندراج). مثال از نظم، شاعر گوید: ای مصور ز تو کمال وفا وی منور ز تو جمال صفا. اهلی شیرازی: گوهر او یافته درج شرف اختر او یافته برج شرف. در این شعر با وصف ترصیع، تجنیس هم یافته میشود، والا گوهر و اختر متجانس نیست. مثال نثر مرصع از اعجاز خسروی: امام معظم اعظم همام مکرم اکرم خیر ادریس عمل منیر برجیس محل حاکم والامقام حاتم دریاغلام شهاب الملة الظاهرة نصاب الدولة القاهرة مرجع الفحول و الاجلة منبع العقول و الادلة ... (از آنندراج). آن است که الفاظ در وزن مساوی و در عَجُزها متفق باشند مانند قول خدای تعالی: ان الینا ایابهم. ثم ان الینا حسابهم . (از تعریفات جرجانی)... آن است که دبیر و شاعر اندر نظم و نثر بخشهای سخن خانه خانه آرند چنانکه هر کلمه برابر بوده و متفق بوزن و حرفی از اول وی هم همچون آخر بوده. همچنانکه ابوطیب مصعبی گفت (هَزَج): شکّرشکنست یا سخنگوی منست عنبرذقنست یا سمنبوی منست. اندر این بیت هر دو کلمه برابر افتادند و یکسان به وزن چون شکر با عنبر و شکن با ذقن و سخن با سمن و گوی با بوی. و چون اقسام سخن بدین مثال بود که یاد کردم آن را ترصیع خوانند، و این قسم را اندر بلاغت درجه ای بلند است و منزلتی شریف، زیرا که بدام هر خاطری اندرنیاید و دست هر خردی به وی نرسد. مثال دیگر عنصری گوید (مُجْتَثّ): گره گذاشته از قیر بر صحیفهٔ سیم زره نگاشته از مشک بر گل بادام. رودکی گوید (رَمَل): کس فرستاد به سرّ اندر عیار مرا که مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا. عبدالجبار زینبی گفت (رمل): روز بزمت نامدارا فاخته انبازِ باز روز رزمت کامکارا شیر شاگرد شبان. عنصری گوید (متقارِب): بدیدارْ ماهی بکردارْ شاهی بفرهنگْ پیری بدولتْ جوانی بفرمانْ قضایی بمیدانْ بلایی بنعمتْ زمینی بقدرْ آسمانی. بیتی سراسر مرصع بر سبیل دعای پایان قصیده، قمری جرجانی گوید (هزج): علو تختت کفوّ بختت فریّ کارت پریّ یارت کژینِ (؟) مشکین گزینِ مسکن قرینِ خوبان معینِ یزدان. عنصری گوید (هزج): بایسته یمین دول آن قاعدهٔ ملک شایسته امین ملل آن خسرو دنیا. منجیک گفت (قریب): نگذاشت چو تو هیچ رزم رستم ناراست چو تو هیچ بزم دارا. هم منجیک گوید (مجتث): بروی شمع فروزی مرا بگرد سرای بموی عنبر سوزی ز فرق تا بقدم. (از ترجمان البلاغهٔ رادویانی). رجوع به المعجم فی معاییر اشعار العجم چ دانشگاه ص ۲۵۰ و کشاف اصطلاحات الفنون و تعریفات جرجانی و مرآةالخیال ص ۱۱۵ و نفایس الفنون ص ۴۶ و اساس الاقتباس ص ۵۹۷ و حدایق السحر چ اقبال صص ۳ - ۵ و ترصیع مع التجنیس و مرصع شود.
کلمات همقافیه با «ترصیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر