معنی ترشیش

معنی ترشیش

5 بازدید
[ تَ ] (اِ) یک نوع سنگ قیمتی. (ناظم الاطباء).
[ تُ ] (اِخ) یاقوت آرد: ناحیه ای از اعمال نیشابور است که اکنون در دست ملاحده قرار دارد، و آنرا در مادهٔ طرثیث یاد کرده ام. (معجم البلدان). ترشیز. (قاموس الاعلام ترکی). رجوع به طریثیث و ترشیز شود.
[ تَ ] (اِخ) در بعضی از کتب و اشعار عرب، این نام به شهر تونس داده شده است. (از قاموس الاعلام ترکی). نام شهر تونس است در افریقا. ابوالحسن بن رشیق گوید نام شهر تونس است در رمیتا. (از معجم البلدان). رجوع به تونس شود.
[ تَ ] (اِخ) (زمین سنگلاخ) اول: در کتاب مقدس مذکور است که کشتیهای سلیمان و حیرام هر سه سال یک بار بمکانی که ترشیش نام داشت و در ساحل شرقی افریقا یا در بندر جنوبی آسیا واقع بوده می آمدند و از آنجا طلا و نقره و عاج و میمونها و طاوس ها را می آوردند. (اول پادشاهان ۱۰:۲۲ و دوم تواریخ ۹:۲۱). و چون سه سال برای رفتن و آمدن کشتیها لازم بود می توان گفت که احتمال میرود که ترشیش از زمین یهودا دور بوده و یا این که کشتیها بعد از رسیدن بدانجا، بجای دیگر رفته بعد از اتمام شغل به ترشیش می آمدند. و لفظ ترشیش نیز دلالت بر شهر و بندر معروف می نمود که در جنوب اسپانیا واقع بود، و هم اسم نهری است. خلاصه در وجه تسمیهٔ آن آراء مختلف است و ترجمهٔ هفتگانهٔ آن را فرطجنّه نامیده است... وقایعی که در کتاب مقدس دربارهٔ ترشیش مذکور است یکی این است که یونس پیغمبر بدانجا وارد می شد و بسیاری از اوقات باد شرقی به آن دریا وزیده کشتیهای ترشیشا را که دارای امتعهٔ نفیسه و گرانبها بود در امواج آبهای دریای روم در هم می شکست. (کتاب مزامیر ۴۸:۷، کتاب حزقیال ۲۷:۲۶) و ترشیش را معادن زیاد از قبیل نقره و آهن و حلبی و قلع بسیار بوده. (کتاب حزقیال ۲۷:۱۲). و نویسندگان قدیم در خصوص دولت و مکنت ترشیش گفتگوها بسیار نموده اند، چنانکه گویند در زمان سلطنت رومیان چهل هزار کس معدنچی داشته و بیست وپنجهزار درهم به رومانیان میدادند و چون از جغرافیای آن زمان اطلاعی نداریم نمی توانیم در میان این دو قول ذیل ربط دهیم زیرا در اول پادشاهان (۲۲:۴۸) می گوید یهوشافاط کشتیهای ترشیش را در بحر قلزم ساخت تا به اوفر روند، و در دوم تواریخ (۲:۳۶) می گوید که آن کشتیها ساخته شدند تا به ترشیش روند، و بهیچوجه ذکر اوفر را نمی نماید. (مقابل اول پادشاهان ۹:۲۸ و دوم تواریخ ۹:۲۱). لهذا تأویلات زیاد نموده اند بلکه در میان دو قول فوق ربط و علاقه دهند، منجمله می گویند کشتیهای ترشیش یعنی کشتیهای بزرگ... دوم: یعنی قلعه و او مردی از بن یامینیان بوده. (اول تواریخ ۷:۱). سوم: یکی از رؤسای هفتگانهٔ فارس و مادی. (کتاب استر ۱:۱۴) (از قاموس کتاب مقدس).

کلمات هم‌قافیه با «ترشیش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید