معنی ترشک
6 بازدید
[ تُ شَ ] (اِ) پرنده ای سبزرنگ. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || برگ گیاهی است ترش مزه. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). و آنرا ترش گیاه نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). گیاهی که بتازی حماض گویند. (ناظم الاطباء). قسمی سبزی صحرایی بهارهٔ خوردنی با طعمی نزدیک به ترش که در آشها کنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ترشه (از ترش)، طبری تِرْشَه. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). ترشک، رومکس ، از انواع تیرهٔ ترشکها که بحالت خودرو در نقاط مرطوب بسیار دیده میشود و برگهای آن دارای اکسالات دو کلسیم زیاد است. انواع دیگر تیرهٔ ترشکها عبارتند از گندم سیاه و ریوند. و رجوع به گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۷۲ و ۲۷۳ شود: بسا حاجی که خود را زاشتر انداخت که تلخک را ز ترشک بازنشناخت.نظامی.[ تُ شَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهپایهٔ بخش نوبران که در شهرستان ساوه و ۳۲هزارگزی شمال خاوری نوبران و ۱۸هزارگزی راه عمومی قرار دارد. کوهستانی و سردسیر است و ۲۳۷ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه سار و محصول آنجا غلات و بنشن و بادام و شغل اهالی زراعت و گله داری و بافتن قالیچه و جاجیم است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ تُ شَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سوسن که در بخش ایزهٔ شهرستان اهواز و در ۴۲هزارگزی شمال خاوری ایزه قرار دارد. کوهستانی و گرمسیر است و ۲۴۰ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «ترشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر