معنی ترشرو
6 بازدید
[ تُ / تُ رُ رو ] (ص مرکب) آنکه دارای روی درهم کشیده بود. (ناظم الاطباء). ترش رخساره. (مجموعهٔ مترادفات): ترشروئی، ابوالعباس نامی نشسته بر بساط آل عباس.سوزنی. چو مرد ترشروی تلخ گفتار دم شیرین ز شیرین دید در کار.نظامی. می دود بی دهشت و گستاخ او خشمگین و تند و تیز و ترشرو.مولوی. زین ترشرو خاک صورتها کنیم خندهٔ پنهانْش را پیدا کنیم.مولوی. - ترشرو بودن؛ بدخلق بودن. روی در هم کشیده بودن : گر ترشرو بودن آمد شکر و بس همچو سرکه شکرگوئی نیست کس.مولوی.
کلمات همقافیه با «ترشرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر