معنی ترشاب
6 بازدید
[ تُ / تُ رُ ] (اِ) بمعنی مرکبات است که عبارت از نارنج و ترنج و نارنگی و پرتقال و بالنگ و توسرخ و سلطان المرکبات و لیموی ترش و لیموی شیرین و لیموی عمانی و فتاوی و دارابی و امثال آنها باشد. و این کلمهٔ فارسی در هندوستان معمول و گاه ترشه گویند و همین معنی اراده کنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ تُ ] (اِخ) دهی است از دهستان بریاجی که در بخش سردشت شهرستان مهاباد و ۴هزارگزی جنوب سردشت و ۳هزارگزی شوسهٔ سردشت به مهاباد قرار دارد. کوهستانی و جنگلی و معتدل است و ۷۸ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانهٔ سردشت و محصول آنجا غلات و توتون و مازوج و کتیراست. شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ تُ ] (اِخ) دهی از دهستان گلچرات است که در بخش پلدشت شهرستان ماکو و ۳۹هزارگزی جنوب خاوری پلدشت و پانصد گزی شمال راه ارابه رو نازیک قرار دارد. دامنه ای معتدل است و ۵۵ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و پنبه است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم بافی است. این قریه آب معدنی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ تُ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مشیز است که در شهرستان سیرجان و ۱۲هزارگزی جنوب مشیز بر سر راه فرعی مشیز به بافت قرار دارد. جلگه ای سردسیر است و ۲۳۰ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات و حبوب و شغل اهالی زراعت است. راه فرعی دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ تُ ] (اِخ) آبی در راه قزوین و رشت که طعمی نزدیک به ترشی دارد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «ترشاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر