معنی واژه ترسی
5 بازدید
[ تَ ] (اِ) ترسا. مؤلف انجمن آرا آرد: بعضی لغات را که مختوم به الف است اماله نموده با قوافی یایی قافیه کرده اند و بالعکس چنانکه بنت کعب رابعهٔ قزداری که از متقدمین شعرا و معاصر رودکی بخارایی است ترسا را ترسی ساخته و با مأوی و مانی قافیه کرده چنانکه گوید: ز بس گل که در باغ مأوی گرفت زمین رنگ ارتنگ مانی گرفت چو رهبان شد اندر لباس کبود بنفشه مگر دین ترسی گرفت. (از انجمن آرا) (از آنندراج). و رجوع به ترسا شود.[ تُ ] (ص نسبی) هر چیز که بصورت سپر مشابه باشد. (غیاث اللغات) (آنندراج). منسوب به ترس که سپر باشد و سپرمانند. (ناظم الاطباء). || (اِ) نام غضروفی باشد از غضروفهای حنجره که به لمس در زیر زنخدان پیدا باشد، و آنرا درقی نیز گویند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تُراس شود.[ تَ رْ رَ سی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به تَرَّسة. (از معجم البلدان). و رجوع به مادهٔ بعد و تَرَّسة شود.[ تَ رْ رَ سی ی ] (اِخ) رجوع به ابن قطاع و معجم البلدان ذیل تَرّسة شود.[ تُ ] (اِخ) از رجال سیاسی و دولتی فرانسه بود که در سال ۱۶۶۵ م. در پاریس متولد شد و در جنگ جانشینی اسپانیا و قرارداد با اتریش موقع خاصی بدست آورد. به سال ۱۷۴۶ درگذشت.[ ] (اِخ) شیخ عبدالرحیم الترسی قادری. از خلفای اشرف زادهٔ رومی است که به سال ۹۱۶ هـ . ق. درگذشت. او راست دیوان الالهیات ترکی. (از اسماء المؤلفین ج ۱ ص ۵۶۳).[ ] (اِخ) عبداللطیف بن ابی طاهر احمدبن محمدبن هبةاللََّه الهاشمی الصوفی بغدادی، معروف به ترسی. پس از سال ۶۱۵ هـ . ق. در اشبیلیه درگذشت. از تصانیف اوست: ۱ -الدلیل فی الطریق من اقاویل اهل التحقیق. ۲ -نزهةالناظر فی مناقب الشیخ عبدالقادر گیلانی. (از اسماء المؤلفین ج ۱ ص ۶۱۴).