معنی واژه ترز
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) تارز گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). سخت و صلب گردیدن. (ناظم الاطباء). خشک و سخت و صلب گردیدن چیزی. (از المنجد). غلیظ و خشک و سخت شدن. (از اقرب الموارد). || بر زمین افکندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از المنجد). || خوردن گوسپند گیاه تر و منقطع گردیدن بدان اجواف آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || افتادن موی دم شتر از بیماری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تَرَز شود. || (اِمص) گرسنگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ تَ رَ ] (ع مص) گرسنگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بر زمین افکندن. (منتهی الارب). || خوردن گوسپند گیاه تر و منقطع گردیدن بدان اجواف آن. (منتهی الارب). || افتادن موی دم شتر از بیماری. (منتهی الارب). و رجوع به تَرْز شود. || بسته شدن آب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (المنجد) (از ذیل اقرب الموارد).[ تِ رِ ] (اِخ) نام زنی از شاهزادگان اسپانیایی و دختر آلفونس ششم که سفیه و حیله گر بود. وی پس از جنگ و جدال با هانری و آلفونس هشتم و پس از آن با پسرش آلفونس، مغلوب و اسیر شد و بسال ۱۱۳۰ م. در زندان درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳).[ تِ رِ ] (اِخ) دآویلا (سَنْت...) (۱۵۱۵ - ۱۵۸۲ م.). زنی عارف و اصلاح کنندهٔ وضع کارمل فلسطین که در ویلای اسپانیا متولد شد. وی بسال ۱۵۳۳ م. از ویلا به کارمل رفت و ۱۷ دیر برای زنان و ۱۵ دیر برای مردان در آنجا تأسیس کرد. نوشته های او در میان شاهکارهای زبان اسپانیایی همانقدر مطلوب است که آثار مذهبی و عرفانیش در میان مسیحیان. ذکران وی ۱۵ اکتبر است.[ تِ رِ ] (اِخ) (۱۸۷۳ -۱۸۹۷م.) وی از زنان مذهبی دین مسیح در لیزیو بود و بسال ۱۹۲۵ م. در شمار مقدسان درآمد. ذکران وی سوم اکتبر است.