معنی ترخم
6 بازدید
[ تُ خُ / تُ خَ / تَ خُ ] (ع اِ) یقال ماادری ای ترخم هو؛ یعنی نمی دانم که کدام کس است آن. (منتهی الارب). رجوع به ترخمة شود.[ تَ خُ / تُ خَ ] (اِخ) وادیی است به یمن. (معجم البلدان). || قبیله ایست از حِمْیَر. (منتهی الارب). ترخم بالضم، قبیله ای است از حمیر. و حافظ گوید بطنی است از یحصب. ابن سمعانی آنرا بفتح تا و ضم خا ضبط کرده است. اعشی راست : عجبت لآل الحرفتین کأنما رأونی نفیا من ایاد و ترخم.(تاج العروس).
کلمات همقافیه با «ترخم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خم» برای سرودن شعر