معنی ترخص
7 بازدید
[ تَ رَخْ خُ ] (ع مص) آسان فراگرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (از دهار) (از زوزنی). آسان گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آسانی گرفتن و رخصت یافتن. (آنندراج): رخص له ترخیصاً فترخص؛ ای لم یستقص. (منتهی الارب). - حد ترخص؛ در تداول فقه، مسافتی که چون مسافر از آن بگذرد روزه از او بیوفتد و نماز کوتاه گردد. رجوع به حد شود.
کلمات همقافیه با «ترخص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خص» برای سرودن شعر