معنی ترخانی
5 بازدید
[ تَ ] (حامص) منصبی در دربار پادشاهان که صاحبش از همهٔ تکالیف و ادای باج و خراج معاف باشد. (ناظم الاطباء). منصبی بود در عهد سلاطین ترک که صاحب آن منصب را تقصیرات معاف بود مگر معدود یا مخصوص. (آنندراج). منصب مقرری پیش سلاطین ترکستان که صاحبش از جمیع تکالیف نوکری معاف باشد. (غیاث اللغات). ریاست. مطلق العنانی : اگر صد خون بیک غمزه بریزی کس نمی پرسد مگر یرلیغ ترخانی ز سلطان ایلخان داری. نزاری (جهانگیری). رجوع به ترخان شود. || مجازاً بمعنی مسخرگی نیز آمده است. (غیاث اللغات). بمعنی طنز و تسخر، مجاز است. (آنندراج). مسخرگی. (ناظم الاطباء): کار بر ترخانی و طنز و مزاح افتاده است خدمت صدساله و فضل و هنر منظور نیست. تأثیر (از آنندراج).[ تَ ] (ص نسبی) منسوب بحکام ترخان : ندانی ای بعقل اندر خر کبجه بنادانی که با نر شیر برناید سترون گاو ترخانی. غضایری رازی (از لغت فرس ص ۵۱۰). بنابر آن امیر شیرحاجی و امیر نظام الدین احمد فیروزشاه... و امراء ترخانی طریق مشورت مسلوک داشته. (حبیب السیر چ خیام ص ۶۴). عرض نمود که امیر مشارالیه می گوید که با وجود قتل امراء ترخانی مادام که گوهرشادآغا در سلک احیا انتظام داشته باشد من به ملازمت نمی توانم رسید. (حبیب السیر ایضاً ص ۶۸). و رجوع به همان کتاب ص ۷۴ و ۲۲۳ و ۲۲۴ شود... بسیاری از سکنهٔ قزوین و همچنین عدهٔ کثیری از ایلات... ساروقی، ترخانی (اعقاب حکام ترخانی) و میران را به ری و شهریار کوچ دادند. (سفرنامهٔ مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص ۱۵۲ و ترجمهٔ وحید ص ۲۰۲).[ تَ ] (اِخ) نام طایفه ای از ایلات کرد است که در حدود راوند مسکن دارند. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص ۵۷ شود.[ تَ ] (اِخ) (مولانا...) بصورت سپاهی بود و به سیرت نیکو، شهرت داشت و این مطلع مولانا جامی را بیتی گفته، مطلع: ای ز مشکین طره ات بر هر دلی بندی دگر رشتهٔ جان را بهر موی تو پیوندی دگر. جامی. مرغ دل پر کندم و از سینه بریان ساختم تا کشم پیش سگت هر لحظه بر کندی دگر. (از مجالس النفائس ص ۴۱ و ۲۱۴).
کلمات همقافیه با «ترخانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر