معنی ترحم کردن

معنی ترحم کردن

11 بازدید
[ تَ رَحْ حُ کَ دَ ] (مص مرکب) رحم کردن. بخشیدن و مرحمت نمودن. (ناظم الاطباء). رحم آوردن. شفقت کردن. دلسوزی کردن : حکایت امیر عادل سبکتکین با آهو ماده و بچهٔ او و ترحم کردن بر ایشان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۹۹). این بخشایش و ترحم کردن بس نیکوست. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۰۱). هرچند در ازل رفته بود که وی پیغمبری خواهد بود، بدین ترحم که بکرد نبوت وی مستحکم تر شد. (تاریخ بیهقی ایضاً). خبیثی که بر کس ترحم نکرد ببخشود بر وی دل نیکمرد.(بوستان). ای کاش زخم سینهٔ ما واکند کسی شاید ترحمی بدل ما کند کسی. سلیم (از آنندراج). دزد را دار کند راست ترحم بکنید که عصا را ز کف کور گرفتن ستم است. صائب (ایضاً). زانتظار وعدهٔ وصلی توان کشتن مرا آه، آن بی رحم با من این ترحم هم نکرد. میریحیی شیرازی (ایضاً). بسیار مخور که نان هراسان از تست بر خویش ترحمی کن این جان از تست. میرالهی همدانی.

کلمات هم‌قافیه با «ترحم کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید