معنی ترجمه

معنی واژه ترجمه

5 بازدید
[ تَ جَ / جُ مَ / مِ ] (از ع، اِمص، اِ) بیان کلامی از زبانی بزبان دیگر. (ناظم الاطباء): فرمانها بخواسته و فرونگریسته و ترجمه های آن راست کرده... بازفرستاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۳). امیر خواجه بونصر را آواز داد پیش تخت شد و نامه بستد... و خریطه بگشاد و نامه بخواند، چون بپایان آمد امیر گفت ترجمه اش بخوان تا همگان را مقرر گردد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۱). نسخت بیعت و سوگندنامه را استادم پارسی کرده بود ترجمه ای راست چون دیبا. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۹۵). - ترجمهٔ آزاد؛ آن است که مترجم معنی را در نظر گیرد و بیان کند و از ترجمهٔ کلمه بکلمه چشم پوشد و نیز اگر نقصی بیند رفع و اگر فضولی یابد حذف کند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || سرگذشت. تاریخ حیات کسی. کارنامه. شرح حال کسی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || نام گذاری. تسمیه. نامیدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || رمز. معما: حکیم [ ارسطو ] نامه ای بخط خویش به ترجمه ای که میان او و اسکندر بود بنوشت، چنانکه هیچکس نتوانستی خواندن، الا شاه و حکیم. (اسکندرنامهٔ قدیم نسخهٔ سعید نفیسی). || (اصطلاح بیان) در اصطلاح بلغاء عبارت از آن است که معنی بیت عربی را به فارسی نظم کنند، یا بالعکس. یعنی بیت پارسی را به تازی نظم کنند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). این صنعت چنان باشد که شاعر معنی بیت تازی را بپارسی نظم کند یا پارسی را بتازی، مثالش ناصرخسرو گوید: کردم بسی ملامت مر دهر خویش را بر فعل بد ولیک ملامت نداشت سود دارد زمانه تنگ دل من ز دانشش خرم دلا که دانشش اندر میان نبود و ترجمهٔ این مراست بتازی: عذلت زمانی مدة فی فعاله ولکن زمانی لیس یردعه العدل یضیّق صدری الدهر بغضاً لفضله فطوبی لصدر لیس فی ضمنه فضل. قاضی یحیی بن صاعد گوید از شعر تازی: اقول کما یقول حمار سوء و قد ساموه حملاً لایطیق سأصبر و الامور لها اتساع کما ان الامور لها مضیق فاما ان اموت او المکاری و اما ینتهی هذا الطریق و ترجمهٔ این مراست بپارسی: من همان گویم کآن لاشه خرک گفت و می کَنْد بسختی جانی چه کنم بار کشم راه برم که مرا نیست جز این درمانی یا بمیرم من یا خربنده یا بود راه مرا پایانی. وطواط (حدایق السحر فی دقایق الشعر ص ۶۹). و رجوع به مترجم شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید