معنی واژه ترجز
5 بازدید
[ تَ رَجْ جُ ] (ع مص) آواز کردن تندر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پشت هم غریدن رعد. (از اقرب الموارد). پی درپی شنیده شدن صدای رعد. (از المنجد). || جنبیدن ابر به آهستگی و درنگ جهت کثرت آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || حُدی ََ کردن حادی به رجز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برخواندن شعری از بحر رجز. (المنجد).