معنی واژه ترج
9 بازدید
[ تَ ] (ع مص) پنهان شدن. (منتهی الارب) (المنجد) (ناظم الاطباء). استتار. (ذیل اقرب الموارد).[ تَ رَ ] (ع مص) مشتبه شدن بر کسی چیزی از علم و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).[ تَ ] (اِخ) بیشه ای است شیرناک در یمن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مأسدة. (از اقرب الموارد). یقال فی المثل: هو اجرأ من الماشی بترج. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نام کوهی است در حجاز، شیران بسیار دارد. ابوأسامهٔ هولی گوید: الا یا بؤس للدهر الشعوب لقد اعیا علی الصنع الطبیب یحط الصخر من ارکان ترج و ینشعب المحب من الحبیب. بعضی گفته اند: ترج و «بیشه» دو قریهٔ متقابل در وادیی میان مکه و مدینه اند. اوس بن مدرک گوید: یحدث من لاقیت انک قاتلی قراقر اعلی بطن امک اعلم تبالة و العرضان ترج و بیشة و قومَیّ تیم اللات و الاسم خثعم. و گفته اند: ترج وادیی است در کنار «تباله» بر طریق یمن. (از معجم البلدان): خشخاش بغداد که اجرأ من الماشی به ترج بودند از شوق دانهٔ ارزن طالب «ارزنةالروم» و از کمال توحش متوحش و متجاشی گشتند... (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۳۱۰).[ تَ ] (اِخ) (یوم...) یومی مشهور از ایام عرب است و در آن لقیطبن زرارة بدست کمیت بن حنظله اسیر گردید. (از معجم البلدان).