معنی ترت
7 بازدید
[ تَ ] صلی الله علیه و آله و سلم پریشان، و مرت متتابع این است، مثل دغل مغل و قریش و دریش مترادف این است. (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج). پراکنده. (اوبهی). مغشوش و مخلوط. ممزوج. (ناظم الاطباء). بزیان آمده باشد یعنی تباه. (اوبهی). رجوع به ترت و مرت شود.[ تُ ] (اِ) گیاه گاوزبان است و آنرا چون دیگر سبزیهای خوردنی صحرایی در بهار، در آشها و خورشها ریزند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ تْرِ / تِ رِ ] (اِخ) مرکز بخشی است در شهرستان اکس واقع در ایالت بوش -دُ -رن فرانسه که ۲۶۵۰ تن سکنه دارد و سرزمین فلاحتی است.
کلمات همقافیه با «ترت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر