معنی تربص
10 بازدید
[ تَ رَبْ بُ ] (ع مص) چشم داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (غیاث اللغات) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (آنندراج). چشم داشتن و انتظار چیزی نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). انتظار. (اقرب الموارد) (المنجد): {/Bلِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسََائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ...۱-۷۲:۲۲۶/} (قرآن ۲ / ۲۲۶). {/Bقُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحََابُ اَلصِّرََاطِ اَلسَّوِیِّ وَ مَنِ اِهْتَدی ََ .۱-۱۲۲۰:۱۳۵/} (قرآن ۲۰ / ۱۳۵). || درنگ کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). توقف کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). درنگ کردن در مکانی. (اقرب الموارد) (المنجد). || بند کردن غله به انتظار گرانی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). غله نگاه داشتن برای فروختن. (غیاث اللغات) (آنندراج). نگه داشتن متاع برای گرانی. || بازایستادن در کاری. (اقرب الموارد) (المنجد).
کلمات همقافیه با «تربص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بص» برای سرودن شعر