معنی تراویدن
4 بازدید
[ تَ دَ ] (مص) چکیدن. (جهانگیری). چکیدن و تراوش کردن آب و امثال آن باشد. (برهان). رفتن آب به پالا اندک اندک و چکیدن بنرمی و آهستگی. (آنندراج). چکیدن و تراوش کردن و ترشح نمودن و رشحه رشحه خارج شدن آب و شراب و جز آن. (ناظم الاطباء). ترشیح. (مجمل اللغه). ترشح. (دهار). ترابیدن. زهیدن. پالائیدن : چه خوش بزمی که باشد جلوه گر آن رشک ماه آنجا تراود آفتاب از سایهٔ برق نگاه آنجا. ملا حاجی (از آنندراج). آب می گردد دل سنگین خصم از عجز من می تراود آتش از انگشت زنهارم چو شمع. صائب (از آنندراج). نه ز کم ظرفیست گر رازم تراوید از درون خس برون افتد چو آید قلزم اندر اضطراب.قاآنی.
کلمات همقافیه با «تراویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر