معنی تراصص
5 بازدید
[ تَ صُ ] (ع مص) مر یکدیگر چفسیدن مردم در صف، یقال: تراصوا فی الصف؛ اذا تلاصقوا و انضموا. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). ملصق شدن و پیوستن قوم بیکدیگر. (المنجد). ملحق شدن و پیوستن قوم بیکدیگر در صف. (اقرب الموارد). رجوع به تراصّ شود.
کلمات همقافیه با «تراصص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صص» برای سرودن شعر