معنی تراشش
6 بازدید
[ تَ شِ ] (اِمص) تراشیدن. || (اِ) صورت حکاکی شده. || قطعه ای از حجاری. || تراشهٔ هر چیز و ستردگی. (ناظم الاطباء): سیم و سنگ است پیش دیدهٔ آنک هر تراشش ز کلک او گهر است.خاقانی.
کلمات همقافیه با «تراشش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شش» برای سرودن شعر