معنی ترازیدن
6 بازدید
[ تَ دَ ] (مص) ساختن و آراستن. (آنندراج). ساختن و زینت دادن و آرایش کردن. (ناظم الاطباء). نیکو کردن، و طراز نیز گویند. (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۱۴۸ ذیل تراز، فعل امر از ترازیدن). چنانکه میدانیم در رسم الخط متأخرین به طاء مهمله می نویسند. (آنندراج): مجلس نزهت بسیج و چهرهٔ معشوق بین خامهٔ رامش تراز و فرش دولت گستران. ؟ (از لغت فرس اسدی ایضاً). || زردوزی نمودن. (ناظم الاطباء). رجوع به طرازیدن شود.
کلمات همقافیه با «ترازیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر