معنی تراجع
6 بازدید
[ تَ جُ ] (ع مص) بهم بازگشتن. (زوزنی). با یکدیگر واپس آمدن. (دهار). بیکدیگر بازگشتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). سپسایگی بازگشتن و از همدیگر بازستدن هر دو خلیط تا آنچه عامل گرفته است میان هر دو برابر گردد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بازگشتن و منقلب شدن و با یکدیگر رجوع کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج): خاصه در این روزگار تیره که خیرات بر اطلاق روی بتراجع نهاده است. (کلیله و دمنه). چون کار او در علو شأن و نفاذ فرمان و کمال اقبال و حصول آمال بغایت رسید روی در تراجع نهاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۷۲). و چون هنگام کار و تراجع روزگار آن طایفه آمد. (جهانگشای جوینی). || رجعت کردن کواکب از حرکات اکثری خود که از مغرب بسوی مشرق میباشد. (غیاث اللغات) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تراجع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جع» برای سرودن شعر