معنی تذکیر
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) با یاد دادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). بیاد آوردن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). یاددهی کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). یاد دادن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در خاطر داشتن چیزی را. (اقرب الموارد) (المنجد): چون بتذکیر و بنسیان قادرند بر همه دلهای خلقان قادرند.مولوی. || پند دادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (آنندراج). پند کردن و نصیحت دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). موعظت. ارشاد گمراهان : فذکر فما انت بنعمة ربک بکاهن و لا مجنون. (قرآن ۵۲ / ۲۹). {/Bفَذَکِّرْ إِنَّمََا أَنْتَ مُذَکِّرٌ.۱-۴۸۸:۲۱/} (قرآن ۸۸ / ۲۱). سالها آنجا بماند در نیکوداشتی هرچه نیکوتر که مرد یگانهٔ روزگار بود درعلم و تذکیر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۰۶). نوح نهصد سال در راه سوی بود هر روزیش تذکیر نوی.مولوی. شیر و آهو جمع گردد آن زمان سوی تذکیرش مغفل این از آن.مولوی. گفت زآن فصلی حذیفه با حسن تا بدان شد وعظ و تذکیرش حسن.مولوی. || حروف را مذکر کردن. (تاج المصادر بیهقی). مذکر گردانیدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). به نری منسوب کردن. خلاف تأنیث. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ضد تأنیث. (اقرب الموارد). مذکر گردانیدن کلمه. (المنجد). || پولاد نهادن بر سر تیر و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تذکیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر